‏نمایش پست‌ها با برچسب بازیگری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بازیگری. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ خرداد ۱۱, دوشنبه

یک نقش و دو بازیگر

نمایش "شکار روباه"، آخرین نمایش دکتر علی رفیعی که اسفند 87 اجرا شد، بخش زیادی از تاثیرگذاری خود را مدیون بازی حیرت انگیز سیامک صفری در نقش آغامحمدخان قاجار بود. او خود خود آغامحمدخان بود. پس از دیدن بازی بی‌نظیرش امکان نداشت بتوان هیچ بازیگر دیگری را در این نقش تصور کرد. این را داشته باشید...

در یکی از شماره‌های تازه ماهنامه فیلم گفتگویی انجام شده با دکتر علی رفیعی و از او درباره بازیگری این نقش پرسیده شده. او گفته که برای اجرای این نمایش سیامک صفری سر کار دیگری بوده و او مجبور شده که منتظر او بماند تا فرصت حضور در این نمایش را پیدا کند. چون غیر از او فقط یک نفر دیگر می توانسته این نقش را بازی کند. احمد آقالو ، که او هم دیگر در میان ما نبود.

فکرش را نکرده بودم، ولی حقیقتا تنها کسی که می‌توانست غیر از سیامک صفری این نقش را بازی کند احمد آقالو بود. آنهایی که شکار روباه را دیده اند می دانند چه می گویم. یادش بخیر...

۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

درباره شهاب حسینی


شهاب حسینی را مدت‌ها است که می‌شناسیم. اما تا همین چند وقت پیش جدی‌اش نمی‌گرفتیم. با اینکه حضور داشت و بازی می‌کرد. اما هیچ کس به چشم یک بازیگر خوب و بزرگ به او نگاه نمی‌کرد. شاید دلیل این مساله، فیلم هایی است که شهاب حسینی پیش از این در آنها بازی می‌کرد. یادم نمی‌آید تا یکی دو سال پیش فیلم مهمی در کارنامه هنری او بوده باشد. اگر هم بوده احتمالا او در آنها نقش چندم داشته و چندان دیده نشده است.

تا قبل از "سوپر استار" هیچ‌گاه برای فیلمی با بازی شهاب حسینی به سینما نرفته بودم. تنها یک فیلم او را بعدها از تلویزیون دیدم. "قتل آنلاین" که فیلم چندان خوبی هم نبود. اما بازی شهاب حسینی در نقش منفی آن فیلم مجذوب کننده و از فیلم فراتر بود. یادم است عاشق طرز ادا کردن یکی از دیالوگهایش شده بودم. آنجا که شهاب پشت تلفن و در ماشین جمله " اگر نامه‌ای می‌نویسی به باران، سلام مرا نیز برسان..." را می‌گفت. نوع و لحن ادا کردنش را حفظ حفظم. با این حال تا به امروز جرأت گفتن این علاقه را نداشتم. اما امروز جرأتش را دارم. چون دیگر همه می‌دانند شهاب حسینی بازیگر بزرگی است.

بازی‌های این یکی دو سال شهاب حسینی بالاخره او را بعنوان یک بازیگر خوب و ارزشمند شناساند. اولین حضور درخشانی که از او دیدم مربوط می‌شود به نمایش "کرگدن"، کار فرهاد آییش. بازی پر شور شهاب حسینی، برعکس بازی بی‌رمق و رفع تکلیف گونه‌ی استادانی چون مهدی هاشمی، حال و هوای دیگری به نمایش کرگدن بخشید. این روزها هم که شهاب حسینی با سوپراستار می‌درخشد. فیلمی که به حق، جایزه بهترین بازیگری جشنواره را برایش به ارمغان آورد. "درباره الی" را ندیده‌ام. اما شنیده‌ها، حکایت از بازی خوب شهاب در این فیلم می‌کند. البته شهاب کارهای موفق دیگری هم در این سالها داشته که من زیاد دنبالشان نکرده‌ام. ‌از جمله سریال مدار صفر درجه.

دیگر شهاب حسینی بازیگری است که حضورش در فیلم‌ها برای دوستداران سینما اهمیت دارد. مطمئنم که شهاب قدر جایگاهش را خوب می‌داند. چون یک شبه به اینجا نرسیده و زحمت کشیده است. برایش امید موفقیت هرچه بیشتر دارم.

۱۳۸۷ اسفند ۱۱, یکشنبه

محمدرضا گلزار، سوپراستار ممنوع الکار

احتمالا می‌دانید که محمدرضا گلزار، سوپر استار سینمای ایران، این روزها مربی یک تیم والیبال شده است. این اتفاق پس از آن افتاد که گلزار به مدت یک سال از فعالیت در سینما منع شد. ظاهرا او برای قراردادهایش مبالغ بالا درخواست می‌کرده و این مساله به مذاق بعضی از سینماگران خوش نیامده است.

اگر واقعا گلزار به دلیل درخواست دستمزد بالا ممنوع الکار شده باشد، باید به حال سینما تاسف خورد. مگر کسی را به زور مجبور کرده‌اند که با گلزار قرارداد ببندد؟ وقتی تهیه کننده‌ای حاضر است مبلغ بالایی به گلزار پرداخت کند به دلیل این است که می‌داند بیش از آن مبلغ، از طریق فروش فیلم به او باز خواهد گشت. نمی‌فهمم اشکال این کار کجاست. مگر این کار جز یک تجارت سالم و قانونی است که با رضایت طرفین انجام شده است؟ سینمایی که قرار است بعنوان یک هنر_صنعت روی پای خود بایستد نباید با سیاست حذف کردن، رقبا و آدم‌های موفق را از راه به در کند. برعکس، اقتصاد سینما به محمدرضا گلزار مدیون است و حتی باید از او تشکر کرد.

اما حرف من چیز دیگری است. به نظرم راهی که گلزار، پس از این ممنوع الکاری در پیش گرفت بسیار جالب توجه است. او بدون جنجال آفرینی و مصاحبه و بدگویی از این و آن، بلافاصله رفت و مربی یک تیم والیبال شد. این روزها دیگر، همه خبرها و مصاحبه‌های گلزار درباره والیبال و تیم ارتعاشات است. انگار نه انگار که او مهمترین سوپراستار سینمای بعد از انقلاب است. او این روزها با علاقه و جدیت یک مربی حرفه‌ای از کار و تیمش حرف می‌زند. این رویه به نظر من قابل تقدیر است. اینکه او به جای گلایه کردن و نق زدن، با علاقه به کار دیگری چسبیده و طوری رفتار می‌کند که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است.

درباره رضا گلزار مثل هر سوپر استار دیگر حرف و حدیث بسیار است. خیلی‌ها با برادر، پسرخاله، پسرعمه یا خود گلزار فامیل و رفیق جان جانی اند و از زندگی خصوصی و جیک و پوک او چیزها می‌گویند و می‌دانند. من هیچ دوستی و آشنایی با گلزار ندارم. همه شناختم از او مربوط می‌شود به نقش‌هایی که از او روی پرده دیده‌ام یا در مجله‌ها و جاهای دیگر خوانده‌ام. گلزار در گفتگوهای تلویزیونی و مصاحبه هایش هم نشان داده که آدم باهوشی است که می‌داند چه بگوید و چگونه رفتار کند. من به حرف این و آن هم کاری ندارم. عادت کرده ام که همیشه گوش خودم را به این دست بدگویی‌ها که دیگر در خون ما ایرانی ها جا گرفته است ببندم. من به محمدرضا گلزار احترام می‌گذارم. درواقع دلیلی برای احترم نگذاشتن، ندارم. نیازی هم نمی‌بینم که بخواهم کنکاش کنم و خلافش را ثابت کنم. بعد از این ممنوع الکاری و مربی شدن گلزار، احترامم به او باز هم بیشتر شد. گلزار نشان داد که حتی اگر جلوی راهش را سد کنند باز راه خود را پیدا می‌کند و از جایی که انتظارش را ندارید دوباره پیدا می‌شود.

مورد عجیب محمدرضا گلزار یک چیز دیگر را هم نشان می‌دهد. اینکه او جایگاه خود را می‌شناسد و می‌داند که کجا ایستاده است و چه می‌خواهد. او می‌داند که هرگز کسی به چشم یک بازیگر هنرمند به او نگاه نکرده است. هرچند که پس از سالها تجربه و کار در سینما، بسیار آموخته است و برخی نقش آفرینی‌هایش نشان از بینش و درک هنری او دارد. با این حال او خود را یک بازیگر هنرمند نمی‌داند. حتی برای دستیابی به این عنوان تلاش هم نمی‌کند. از همین رو است که رد کردن پیشنهاد بزرگان سینمای ایران برایش چندان دشوار نیست. به همین دلیل وقتی جلوی کار او گرفته می‌شود نق نمی‌زند و جهان را تیره و تار نمی‌بیند و به سادگی از راه دیگری دنبال خواسته‌های خود می‌رود. گلزار، خود می‌داند که شاید بازیگر بزرگی نباشد، اما یک سوپراستار بالفطره است. کسی که هرجا و درهر کاری که باشد سوپر استار است.

۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

آرامگاه ستاره‌ای که بخشی از روزگار خویش بود

در ماهنامه فیلم همیشه خواندنی‌هایی پیدا می شود که هوس می کنم اینجا بنویسم. اما فیلمی‌های عزیز اجازه هیچگونه نقل و اشاره به مطالب ماهنامه‌شان را نداده‌اند. این بار اما چون مطلب مورداشاره ام ترجمه است و همچنین به اصل منبع آن اشاره کرده‌ام گمان نمی کنم دیگر جایی برای گله باقی باشد. به هر حال...

در آخرین شماره این ماهنامه ترجمه گفت‌وگوی باربارا والترز با پل نیومن، ستاره‌ی تازه درگذشته‌ی سینما، را خواندم. آنطور که گفته شده، این آخرین گفت‌وگوی پل نیومن بوده است. پاسخ پل نیومن به یکی از سوالات برایم بسیار زیبا بود. در جایی از گفت‌و‌گو می خوانیم ...
والترز:

دوست داری نوشته سنگ قبرت چه باشد؟

پل نیومن:

که من هم بخشی از روزگار خویش بودم.


منبع : گفت‌وگوی باربارا والترز با پل نیومن
این هم تنها تصویری که از سنگ قبر پل نیومن پیدا کردم که البته نوشته‌اش نمایان نیست.

۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه

شعبده بازیگری

رضا كيانيان بين بازيگران سينماي ايران، تنها كسي است كه بازيگري را تحليل مي كند و در اين باره مي نويسد و به قول خودش آن را تئوريزه مي كند. شايد بدانيد كه او چندين كتاب درباره بازيگري دارد كه يكي از آخرينهايش كتاب "شعبده بازيگري" است كه اخيرا خواندنش را تمام كرده ام. اين كتابي است كه خواندنش را به همه دوست داران بازيگري توصيه مي كنم.
اصولا خوب يا بد بازي كردن از موضوعاتي است كه ذهن من را به خود مشغول مي كند. به نظرم درك اينكه يك نفر خوب بازي كرده با نه كار سختي است. جالب اينكه تقريبا همه به خودشان اجازه مي دهند كه راجع به بازي يك بازيگر در فلان فيلم نظر بدهند. به نظرم براي اغلب آدمها اين قضيه آنقدر كه من فكر مي كنم پيچيده نيست. همين كه بازيگري خوب گريه كند يا بخندد و كلا تماشاگر را تحت تاثير قرار دهد او را بازيگر خوبي در نظر مي گيرند.
رضا کیانیان می گوید که تماشاگر پیش از رفتن به سینما درباره فیلم پیش داوری هایی دارد. از آنجایی که اغلب، تماشاگر با بازیگران هم آشنا است در مورد نحوه بازی بازیگران و ایفای نقش ها هم دارای ذهنیت است. حال اگر بازیگر بتواند مطابق ذهنیت از پیش شکل گرفته تماشاگر بازی کند، بازی اش خوب به نظر می آید ، وگرنه تماشاگر بازی اش را دوست نخواهد داشت. کیانیان خود را بازیگری می داند که عمدا از ایفای نقش هایی که تماشاگر با آنها آشنا است و آنها را پذیرفته طفره می رود. زیرا برای او کشف دنیاهای تازه است که لذت بخش است.
تم اصلي كتاب رضا كيانيان سبك بازي فاصله گذارانه او است. اينكه او ، يكي شدن با نقش و زندگي كردن با نقش را كه خيلي از بازيگران مدعي آن هستند كم و بيش رد مي كند و مي گويد كه بازيگر همانطور كه اسمش رويش است. بازي مي كند و نقش را تنها روایت می کند و آن را زندگي نمي كند. بازيگر بايد بدن و دو چشم خود را در اختيار نقش بگذارد. ولي هميشه با يك چشم سوم مراقب نقش باشد. و اين سبك بازيگري رضا كيانيان است. او مثال هاي جالبي هم مي آورد. از جمله در اين باره كه نقش همه چيز نيست و حضور بازيگر هم روي پرده اهميت دارد مثال جالبي مي آورد. در فيلم فرانكشتين مري شلي كه در آن رابرت دنيرو نقش فرانكشتين را بازي كرده گريمش آنقدر سنگين بوده كه به جز چشم ها، هيچ چيزي از رابرت دنيرو قابل تشخيص نبوده. در آن فيلم كارگردان روي صورت گريم شده دنيرو، آن خال معروف را بازسازي مي كند كه تماشاگر يادش نرود اين كه مي بيند رابرت دنيرو است.
از ديگر ويژگي هاي رضا كيانيان، اين است كه بر خلاف بسياري از بازيگران، او بيشتر بر دانسته هاي خود اتكا مي كند تا بر تحقيق. از جمله در فيلم خانه اي روي آب او مابه ازاي حقيقي شخصيتش را نديده و در گاهي به آسمان نگاه كن، او به عمد، كتابي را كه فيلم از آن اقتباس شده نخوانده. چرا كه او را و ذهنيت او را محدود مي كرده. رضا كيانيان معتقد است كه چشم بازيگر دزد است و هرچه مي بيند به خاطر مي سپارد و بايگاني مي كند تا در زمان لازم آنها را بازيابي كند و به كارشان بندد. همچنين او معتقد است كه براي اجراي يك نقش لازم نيست كه حتما آدم دقيقا آن را تجربه كرده باشد. بلكه بايد براي رسيدن به حس مورد نظر به وقايع مشابه و هم جنس كه قبلا برايش رخ داده رجوع نمايد. او معتقد است حتي اگر بايد در فيلم مرتكب قتل شود مي تواند از تجربيات و حس هاي بايگاني شده خود براي درك و شناخت روحيات نقش استفاده نمايد.
رضا كيانيان براي تماشاگر بازي نمي كند. بلكه براي لذتي كه خودش از بازي مي برد، بازي مي كند. به همين دليل است كه نه خود را بدهكار تماشاگران مي داند و نه طلبكار. رويه اش در نوشتن هم همين طور است. او نمي نويسد كه كتاب نوشته باشد. بلكه براي نظام مند شدن فكر خود مي نويسد و تماشاگر را هم در نوشته هايش شريك مي كند.
او معتقد است در ايران شعر بر علم مقدم است. آدم ها به جاي تحليل علمي ، گنده گويي مي كنند. بيشتر مداح داريم تا دانشمند و عالم. نه از كل به جزء ‌مي رسيم و نه از جزء به كل . بلكه از كل به كل مي رسيم. نوشتن رضا كيانيان و تلاش او براي رسيدن به يك نگاه علمي و نظام مند از بازيگري، تلاشي است جهت رفع اين نقيصه.
علاقمندان بازیگری کتابش را بخوانند، ضرر نمی کنند.
درضمن نقل قول هايي كه از كتاب رضا كيانيان در اين نوشته كرده ام، نقل معني است و نه عين عبارات.

۱۳۸۶ فروردین ۲۱, سه‌شنبه

اين سه نفر

سال گذشته، سال گلشيفته فراهاني بود. از ابتداي سال 86 هم اين باران كوثري است كه با بازي خيره كننده اش در خون بازي،‌مي درخشد. به اين دو اضافه كنيد، استعداد ديگري به نام ترانه عليدوستي را كه در اولين حضور سينمايي اش، توجه اهالي سينما را به خود جلب كرد. آنچه اين سه نفر را از ستارگان قبل از خودشان متمايز مي كند دو چيز است:
1- سن كم آنها (ستاره شدن در اين سن در سينماي جهان چيز جديدي نيست، اما در ايران تازگي دارد)
2- آنها علاوه بر ستاره بودن بازيگرند و نقش هاي پيچيده و قابل تاملي در كارنامه شان هست.

نكته جالب ديگر اينكه هيچ يك از پسران اين نسل، به چنين جايگاهي نرسيده اند. اين هم نكته قابل بحثي است. شايد عوامل سينما، بيشتر دختر دارند تا پسر. شايد هم پسرها كمتر دنبال كار والدين هنرمندشان رفته اند.

به هرحال با توجه به غيبت نسبتا طولاني هديه تهراني. فعلا صحنه از آن جوان تر هاست
از آقايان هم تنها بهرام رادان را مي توان در چنين جايگاهي نشاند.
محمدرضا گلزار و مهناز افشار و ديگران هم هستند كه من آنها را در دسته ديگري قرار مي دهم.

۱۳۸۵ آذر ۲۰, دوشنبه

بازيگري

اين جمله را اين روزها زياد مي شنويم: گلشيفته فراهاني در ميم مثل مادر، خوب بازي كرده. تقريبا اغلب كساني كه اين فيلم را ديده اند همين نظر را دارند. خود من هم موافق اين حرفم. اما سوالم اين است كه چه معياري واسه خوب بازي كردن و بد بازي كردن يك بازيگر وجود داره. ضمن اينكه براي نظر دادن در اين مورد، هيچ كس نيازي نمي بينه كه كارشناس بازيگري باشه و با اصولش آشنا باشه. بلكه همه افراد، با هر سطح دانش و سواد و شناختي نظر مي دهند.
شايد عامه مردم با توجه به چنين معيارهايي در باره بازيگري نظر بدهند:
1- بازيگر طبيعي بخندد و گريه كند.
2- حالات بازيگر متناسب با فضاي صحنه و قصه باشد. مثلا وقتي كه خوشحال است گريه نكند و وقتي ناراحت است نخندد.
3- حركات اضافي و بي ربط نداشته باشد.
4- موقع گريه اشكش در آيد و در صورت لزوم خوب ضجه بكشد.
5- بازيگر در نقشي خاص ظاهر شود. مثل پرستويي در مارمولك يا اكبر عبدي در آدم برفي

به نظرم عامه مردم بيشتر انتظار دارند تيپ ببينند تا شخصيت. نوآوري و بدعت در سبك بازيگري چندان خوش آيند تماشاگران معمولي نيست.
اما خواص و كساني كه نسبت به بازيگري شناخت دارند معيارهاي ديگري را در نظر مي گيرند. بازيگري هم مثل هر كار ديگه نياز به دانش و مطالعات آكادميك داره. از اين منظره كه بازي جيمز استوارت و جيمر دين با هم فرق داره. كه مارلون براندو انقلابي در بازيگري تلقي مي شه.
راستش من خودم را جزو تماشاگران عامي مي دونم و خيلي از اين تفاوت ها چيزي نمي فهمم. اما مي دونم كه يك چيزهاي ديگه اي هم هست. فكر مي كنم كتابهاي تحليل بازيگري رضا كيانيان بهترين منابع فارسي واسه درك اين معيارها و اصول باشه. قصدم تبليغ اين كتابها نيست. اما بد نيست واسه اينكه بتونيم جور ديگري به بازيگري نگاه كنيم يك نگاهي هم به اين كتابها بيندازيم.