۱۳۹۲ دی ۶, جمعه

خواب

تمام دیشب را توی خواب داشتم دنبال شماره تلفن رضا بیک ایمانوردی می گشتم که ازش پرسم از چه کرم ضد آفتابی استفاده می کند.
به نظر شما تعبیرش چی می تواند باشد؟

۱۳۹۲ آذر ۲۹, جمعه

راه صاف

دور می زنیم
تحریم ها را
فیلترینگ را
یکدیگر را
اصولا ایرانی جماعت با خط مستقیم میانه ندارد.

۱۳۹۲ آبان ۲۴, جمعه

تعطیلی و تنهایی و فیلم به توان هفت

این چند روز تعطیلی حس و حال زمانی را داشتم که جشنواره رو بودم و از کله سحر تا آخر شب توی صف‌های سینما پلاس بودم و روزی سه چهار تا فیلم می‌زدم به رگ. پس از مدتها در این چند روز توانستم فیلم ببینم. هفت تا فیلم در سه روز البته برایم رکورد محسوب نمی‌شود، اما با شرایطی که من دارم همچین آمار بدی هم نیست.

کار را با Killing them softly شروع کردم، اما Mud بود که حالم را جا آورد. Cloud Atlas حال و هوای خودش را داشت و چسبید، stoker هم ای بدک نبود. Les Miserables اشکم را در آورد و The Best offer هم تکانم داد، گرچه فقط اندکی. اما عیشم با Stand up guys و آل پاچینوی تمام نشدنی‌اش کامل شد. یک فیلم جمع و جور و پرشور. از این هفت فیلم Stand up guys را به شدت توصیه می‌کنم.

درضمن از کتاب هم غافل نبودم. دل سگ بولگاکف را یک ضرب تا ته رفتم و پرونده شماره آبان همشهری داستان را هم بستم. خلاصه تعطیلات بدی نبود. به قول یارو گفتنی پربار بود. خب فردا صبح باید پاشوم و خانه را آب و جارو کنم که دخترها دارند می‌آیند، دیگر وقتش است که بیایند.

۱۳۹۲ آبان ۲۲, چهارشنبه

از عجایب این روزها

این روزها چیزهای عجیبی در تهران می‌شود دید. هرچند این مساله تازگی ندارد و نه شهر تهران که کل ایران در واقع یک سرزمین عجایب تمام عیار است. مدرکش هم ایمیل‌هایی که با عنوان "فقط در ایران" گاه و بی گاه از دوست و آشنا به میل باکس‌هایمان سرازیر می‌شوند و اسباب سرگرمی و خنده و گاه گریه را فراهم می‌کنند. بنابراین دیدن چیزهای عجیب در تهران چیز عجیبی نیست. برعکس آنقدر عجایب دیده‌ایم که دیگر عادی شده‌اند. با این حال این روزها اوضاع شهر جور دیگری است. خب دیگر، محرم است و حال و هوایی که همه می‌دانیم و البته عجایبی که در نوع خود بی‌نظیر است.

مناسبتهای اینچنینی گذشته از اینکه تصاویر گاه عجیب و غریبی را در معرض دید قرار می‌دهند، توانایی‌های خارق‌العاده ما ایرانی‌ها را هم به منصه ظهور می‌رسانند. مثلا من تا امروز نمی‌دانستم که می‌شود بدون دیدن اطراف هم رانندگی کرد. البته نه با خودروهای اتوماتیک گوگل، بلکه با همین ماشین‌های پنج دنده معمولی خودمان. همین امروز صبح وقتی پشت چراغ قرمز ایستاده بودم یک عدد 206 بغل دستم ترمز کرد که راننده‌اش قطع به یقین بدون اینکه چیزی ببیند رانندگی می‌کرد. در واقع اگر شما بتوانید از پشت دیوار بتنی آن طرفش را ببینید، راننده بغل دستی من هم از میان گِل و خاک ماسیده روی شیشه‌های 206 می‌توانست جلو را ببیند. هر چه نگاه کردم در هیچ کدام از شیشه‌های ماشین، نه جلو و عقب و نه هیچ کدام از چهار پنجره کناری، روزنه‌ای به بیرون پیدا نکردم. شرط می‌بندم که در خود صحرای کربلا و در بحبوحه جنگ هم نمی‌شود اینقدر گِلی شد. درست مثل این بود که با چنگگ 206 را، آنطور که غسل می‌دهند، درسته داخل گل فرو برده و بعد گذاشته بودند که خشک شود. جالب اینکه پلیس راهنمایی هم که کمی آن طرف‌تر ایستاده بود انگارش نه انگار. نه جریمه‌ای، نه تذکری به راننده که لااقل به اندازه صفحه یک تبلت 7 اینچی جا برای دیدن جلویت بگذار. لابد لازم نبود دیگر. حتما در این روزها، گل مالیدن به سر و رو و شیشه ماشین جرم نیست. شاید هم راننده‌ها در این ایام قدرتهای ماورایی پیدا می‌کنند و بدون چشم رانندگی می‌کنند. راننده را که نمی‌بینم. شاید حتی دست به فرمان هم نگرفته باشد و ماشین خودش دنده عوض می‌کند و گاز می‌دهد و به چپ و راست می پیچد. حتی سر پیچ راهنما هم می‌زند. چه بدانم؟

متاسفانه بنده که از این قدرتها بی بهره‌ام. اما یادم باشد این بار که ماشین را برای معاینه فنی بردم، اگر باز هم مثل دفعه قبل مسئول مربوطه به سنگ خوردگی کوچک گوشه شیشه گیر داد و برگه را امضا نکرد، بگویم که این نه اثر برخورد سنگ کف خیابان که ضربت شمشیر شمر ملعون یا جای سم اسب یزید نابکار است. شاید اینگونه بی‌خیال این یک ذره خراش روی شیشه شد و برگ معاینه فنی را امضا کرد.

۱۳۹۲ شهریور ۲۸, پنجشنبه

اطلاع رسانی علمی

جایی خوانده‌ام که پشه‌ها، یا فقط نیش می‌زنند، یا فقط وزوز می کنند. خواستم به زیست شناسان و دانشمندان و مجامع علمی داخلی و خارجی اطلاع بدهم که پشه‌های خانه ما هر دو این کارها را به نحو احسن انجام می‌دهند. اگر خواستید روی این پشه‌های همه فن حریف کار مطالعاتی انجام بدهید، تشریف بیاورید، در خدمتیم!

۱۳۹۲ شهریور ۲۲, جمعه

وقتی یک قانون باعث کسادی سینماها می‌شود

معضل مشتری نداشتن سینماها در ایران بحثی قدیمی است که به الفاظ گوناگون از آن اسم برده می‌شود. مثل بحران تماشاگر، قهر تماشاگران از سینما و چیزهایی از این دست. این به قول اهالی سینما بحرانی است که روز بروز بحرانی‌تر می‌شود و همه مانده‌اند انگشت به دهان که بالاخره چطور می‌شود مردم را با سینما آشتی داد. صاحبنظران هر یک برای رفع این معضل راهکاری ارائه می‌دهند. اما هیچکدام از این نسخه‌ها تا به حال دوای درد سینما نبوده و اگر از ساخته‌های وظین جناب ده نمکی بگذریم باقی فیلم‌ها همچنان دخل و خرج‌شان با هم نمی‌خواند. در این خصوص من نه بعنوان یک کارشناس سینما بلکه بعنوان یک تماشاگر بالقوه که مدتها است از ده فرسخی سالن سینما رد نشده‌ام، اخیرا متوجه نکته‌ای شده‌ام و به یک مانع قانونی در این خصوص پی برده‌ام. بنده بجای اینکه راه دور بروم، برای پیدا کردن جواب مساله به خودم نگاه می‌کنم. خب به نظر شما چرا من سینما نمی‌روم؟ واضح است، بجای سینما رفتن کار دیگری دارم. اصولا همه اوقات فراغت من بجای سینما به گرفتن باد گلو و لای لای پیش پیش کردن می‌گذرد. اوقاتی هم که از این دو کار فارغم، باید چهارچشمی حواسم به تخت بچه باشد و هرگونه حرکت اضافی آن را رصد کنم. وضع مادر بچه که از این هم بدتر است. حالا با این اوصاف به نظر شما دیگه حال سینما رفتن به آدم می‌مونه؟ نه والا! می‌بینید چطور سیاست‌های رشد جمعیت باعث کسادی سینماها شده. بنابراین برای اینکه دوباره سینماها رونقی بگیرند به نظرم دولت باید برگردد به عقب و سیاست کنترل جمعیت را دوباره فعال نماید. یا اینکه سینماگران عزیز پانزده بیست سال دندان روی جگر بگذارند تا بچه‌های این نسل به سن سینما رفتن برسند و دوباره سینماها را آباد کنند.

۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه

من و Dropbox

در صنعت IT برخی چیزها انقلابی است. درست مثل اختراع چرخ، یا کشف آتش. حالا اینکه کدام یک از دستاوردهای صنعت IT در مقام مقایسه حکم مثلا چرخ یا آتش را در تمدن بشری دارند ممکن است برای هرکس فرق کند. هرکس بسته به نیاز خودش پدیده‌ها را ارزشگذاری می‌کند. مثلا فیسبوک با این همه اهن و تلپ و کاربر میلیونی و دفتر و دستک و لایک و مایک، برای من دوزار هم نمی‌ارزد. چون شخصا هیچ استفاده‌ای ازش نمی‌کنم و علاقه‌ای هم ندارم و به نظرم ضررش بیشتر از فایده‌هایش است. اما به عکس پدیده‌ای مثل فید، که همه خبرخوان‌ها و از جمله مرحوم گودر لعنت اله الیه بر آن سوار است، به نظرم یک تکنولوژی انقلابی است و در زندگی من یکی که نقش مهمی بازی کرده و کارهایم را بسی آسانتر نموده است.

حال این‌ها را گفتم که بگویم اخیرا با یک ابزار نه چندان جدید درگیر شده‌ام که همین حس و حال خوب و مفید بودن را نسبت به‌اش دارم. منظورم Dropbox است. البته قبلا مشابه گوگلی‌اش یعنی گوگل درایو را هم امتحان کرده بودم. اما از آن چندان راضی نبودم. یک دلیلش اینکه به نظرم گوگل درایو کمی سنگین است و با اینترنت‌های لاک پشتی ایران چندان مناسبتی ندارد. ضمن اینکه سر قضیه بستن گودر، کلا دلم از گوگل پر است و اعتمادم ازش سلب شده. اما Dropbox فوق‌العاده است. ساده و کار راه بنداز و برای در دسترس نگه داشتن فایل‌های آدم محشر است. با اینکه بخاطر محدودیت‌های شرکت نمی‌توانم فایل‌های با حجم بالا را هم توسط Dropbox جابجا کنم، اما با همین وضعیت هم تقریبا هشتاد درصد نیازهایم را پوشش می‌دهد و کلی دارم حالش را می‌برم این روزها.

اصولا از تعریف کردن می‌ترسم. آن هم تعریف کردن از سرویس اینترنتی یک سایت خارجی. مبادا که چشمش بزنم. زیرا که پایدار ماندن آن سرویس یا سایت در محدوده سایت‌های قابل دسترس در ایران، به یک گوشه چشم فیلترچی محترم بند است. پس تا دیر نشده بروم کمی اسپند دود کنم و دور سر Dropbox بچرخانم و دعای بترکد چشم حسود بخوانم. باشد که از گزند فیلترگران دورش نگاه دارد. الهی آمین، فووووت!