۱۳۸۶ دی ۱, شنبه

روزی روزگاری افغانستان

بادبادك باز، اثر خالد حسيني نويسنده افغان داستاني است بسيار گيرا و انساني با شخصيت هايي ملموس و باور پذير. مدتها است داستاني كه تا اين حد خواننده را درگير كند و واقعي و ملموس بنمايد نخوانده بودم.داستان به دور از پيچيده نمايي، صرفا روايتگر اتفاقات و روحيات شخصيت هاست و از اين رو به راحتي هر خواننده اي را با هرگونه سليقه درگير مي كند. با اين حال بادبادك باز به هيچ وجه اثري سطحي نيست و از اجزاي حساب شده و شخصيت پردازي دقيقي برخوردار است.

قهرمان داستان پسربچه اي است به نام امير كه در كابل زندگي مي كند. داستان در افغانستان دهه 1960 آغاز مي شود. زماني كه افغانستان هنوز آرام است و توسط نيروهاي شوروي اشغال نشده است. امير كه پدرش يكي از مردان معتبر و محترم کابل است در يكي از بهترين و بزرگ ترين خانه هاي شهر زندگي مي كند. بهترين دوست و همبازي امير، پسر خدمتكار خانه آنها است و نامش حسن است. امير و حسن كه هم سن و سال اند بيشتر اوقات خود را با يكديگر مي گذرانند. هرچند امير، ارباب و حسن، نوكر است و اين تفاوت طبقاتي در رفتار اين دو نسبت به هم ديده مي شود. با اين حال اين دو بهترين دوستان يكديگر هستند. تا اينكه حادثه اي ، اين دوستي را از بین می برد. امير كه در اين حادثه خود را مقصر مي داند، دچار حس گناه و عذاب وجداني مي شود كه تا سالها بعد گريبانگير اوست. پس از اشغال افغانستان توسط شوروي، امير و پدرش به آمريكا مهاجرت مي كنند. سالها بعد وقتي كه امير در آمريكا پا گرفته و تبديل به نويسنده اي موفق شده، تلنگري او را به گذشته ها مي برد و او مجبور مي شود براي اداي دين و سبك كردن بارگناه خود به افغانستان بازگردد. افغانستاني كه اينك زير سلطه طالبان قرار دارد.

از مهمترين عوامل جذابيت داستان، ملموس بودن شخصيت هاست. بعنوان مثال امير كه شخصيت محوري قصه است دچار ترس و حسادت هاي كودكانه اي است كه اغلب ما با آنها آشناييم و تجربه شان کرده ایم. هرچند که شايد هرگز اين احساسات خود را به كسي بروز نداده باشیم، اما در اعماق وجود خود آن را حس مي كنيم. همين است كه ما با اين شخصيت ارتباط عميقي برقرار مي كنيم و برايش دل مي سوزانيم و نگرانش مي شويم. سرانجام وقتي كه به آرامش مي رسد گويي خود ماييم كه آرام شده ايم و اين احساس دروني و پنهان ما، برايمان موجه مي گردد. امير بخشي از وجود همه ماست و به همين دليل با او همراه مي شويم.

ساير شخصيت ها نيز همگي در جاي خود به درستي پرداخت شده اند و تك تك به ياد مي مانند. چه شخصيت هايي كه حضور پررنگ تري در داستان دارند،مثل پدر امير و حسن، و چه آنها كه حضورشان كمتر است و تنها در چند صفحه از كتاب حضور دارند. مثل آصف، ثريا و حتي مادر حسن. پس از خواندن كتاب احساس مي كنيد كه تك تك آدم هاي داستان را مي شناسيد و با ظرايف روحي و علائقشان آشنا هستيد.

بادبادك باز داستاني است در ستايش انسانيت. بادبادك باز نمايش فراز و فرودهاي روح آدمي است. درباره خيانت ها، حسادت ها، ترس ها و اميد ها است.

عنصر ديگري كه در بادبادك باز حضور پررنگي دارد، دين و دیدگاه مذهبی است. نويسنده در كتاب از چند منظر به دين نگريسته است. یکی از ديد روحانيون ديني كه آموزه های ایشان مبتنی است بر ترسنادن ديگران از عواقب گناه و آتش دوزخ. دیگری ديد پدر امير است كه فردي غيرديني و دنيا گرا است و انديشه هاي خاص خود را در اين زمينه دارد. سومین ديدگاهی که در کتاب ارائه می شود، دید طالبان است كه دين را وسيله اي براي كشتار و قتل و سركوب ديگران قرار داده اند. سرانجام شناختي كه خود امير در وضعيت اضطرار و بیچارگی، از دين به دست مي آورد و موجب مي شود كه براي برآورده شدن حاجتش دست به دعا ببرد و به نماز و قرآن متوسل شود. مفاهيم ديني از دل وقايع بيرون مي آيند. از اين رو منطقي جلوه مي كنند و شعاري به نظر نمي رسند.

داستان از سه بخش قابل تفكيك تشكيل شده است. بخش اول شامل كودكي امير است تا زماني كه او افغانستان را ترك مي كند. بخش دوم به سال هاي زندگي او در آمريكا و وقايع آن دوران مي پردازد. سومين و آخرین بخش نيز از زماني آغاز مي شود كه او دوباره به افغانستان باز مي گردد. بخش دوم داستان، با اينكه از نظر زمان واقعي طولاني تر است و حدود 25 سال از زندگي امير را در برمي گيرد ، در كتاب كوتاهتر از دو بخش ديگر است. اين كاري است كه نويسنده با هوشمندي انجام داده است و بدین ترتیب حواشي نامرتبط را از داستان حذف نموده است. چرا كه داستان بادبادك باز، داستان زندگي امير و شرح حال و وقايع گذشته بر او طي ساليان زندگي اش نيست. بلكه داستان، درباره رابطه امير و حسن و اتفاقي است كه در كودكي برايشان افتاده و بر زندگي ایشان و سایر شخصيت هاي داستان سايه انداخته است. بخش دوم داستان صرفا براي آشنا نمودن خواننده با شخصيت ها و موقعيت هاي جديدي است كه در انتهاي داستان به كار خواهند آمد.

اگر بخش دوم داستان را بعنوان يك فصل گذار در نظر بگيريد، قسمت هاي اول و سوم از نظر سير روايي داستان با يكديگر قابل مقايسه اند. داستان در این دو بخش از ساختاري متقارن برخوردار است. بدین معنی که اتفاقات و حتی زمان حضور شخصیت ها در هر دو بخش یکسان است. با اين تفاوت كه قسمت اول با فروريختن و سرشكستگي امير خاتمه مي يابد. اما در پايان قسمت سوم امير به آرامشي نسبي دست پيدا مي كند.

نكته ديگر قابل ذكر در مورد بادبادك باز، نگاه نويسنده به تاريخ معاصر افغانستان و تصوير ارائه شده توسط او از افغان ها و اتفاقات تاريخي كه برآنها رفته، است. تصويري كه از افغانستان در كتاب ارائه شده، ديد هر خواننده اي را نسبت به افغانستان تغيير مي دهد. بعيد مي دانم كه هيچ اثر فرهنگي تا به امروز توانسته باشد تصويري چنين مثبت و انساني از مردم افغانستان به جهانيان عرضه كند. اينكه تصوير ارائه شده و وقايع تاريخي مربوطه تا چه حد صحيح و معتبر است، نمي دانم. اما قطعا اين كتاب در بهبود ديدگاه بين المللي نسبت به افغانستان و مردمش تاثير بسزايي دارد. كتاب همچنين با شرح اشغال افغانستان توسط نيروهاي شوروي و پس از آن اختناق حكومت طالبان،فرهنگ انساني و اصيل مردم افغان را برجسته تر مي سازد. با این حال بادبادک باز اثری تاریخی نیست. افغانستان تنها، بستر رخداد حوادث داستان است. نویسنده از رخدادهای تاریخ معاصر افغانستان نهایت استفاده را در داستان خود برده و به خوبی اتفاقات را با وقایع تاریخی منطبق نموده است.

براي ما بعنوان ايراني، نكته ديگري نيز در داستان حائز اهميت است و آن نگاه،افغان ها است به ايران در دوره هاي مختلف چهل سال اخير. در جای جای کتاب از دید شخصیت ها با تصور و نگاهشان نسبت به ایران آشنا می شویم. ایران، مخصوصا در ابتدای داستان و کودکی شخصیت ها، نوعی کعبه آمال است. از جمله در اوایل داستان وقتی که امیر و حسن به دیدن فیلم های وسترن دوبله شده در ایران می روند، تصور می کنند که جان وین ایرانی است.

از اين كتاب فيلمي نيز تهيه شده و به تازگی اکران شده است.آنطور که از نوشته ها و نقدها به نظر می رسد، فیلم بادبادک باز نیز اثری برجسته از كار درآمده. هرچند که با توجه به طرح برخي مسائل قومي، همچنين نمايش صريح برخي اتفاقات در فيلم، انتقاد برخي از مردم افغانستان را برانگيخته. تا آنجا كه بازيگران نوجوان اين فيلم قبل از نمايش آن، افغانستان را ترك كرده اند و به جايی امن انتقال يافته اند. برای ایرانیان دلیل دیگری نیز برای دیدن این فیلم وجود دارد و آن حضور همايون ارشادي (بازيگر ايراني فيلم هاي طعم گيلاس و درخت گلابي) در نقش پدر امير است كه يكي از نقش هاي اصلي فیلم نيز هست. از شنيده ها چنین بر می آید كه ارشادي نیز بازي جالب توجهي در فيلم ارائه داده است. بايد منتظر بود و ديد.

هیچ نظری موجود نیست: