۱۳۸۶ اسفند ۲۷, دوشنبه

باز بهار


يك بهار ديگر از راه رسيد.
سال 86 آنطور كه فكر مي كردم پيش نرفت. اتفاقاتي كه انتظار داشتم بيافتد، نيفتاد. البته كارهايي كردم. اما كارهايي كه نكردم خيلي بيشتر بود. در مجموع از خودم در اين سال راضي نيستم. با اين حال تنم سالم بود و همچنين تجربيات و دانشي هرچند اندك بدست آوردم كه همين ها جاي شكر دارد.
الان اينجا هستم. چشم به راه سال جديد. با انبوه ترس و دلهره هاي گوناگون. اول دلهره آن رخداد ترس آور كه در انتظارش هستم! ديگر آن ترديد قديمي و هميشگي ام. اينكه كدام راه را انتخاب كنم. راه دل يا راه عقل؟ دلبستگي هاي شخصي يا تعهدات اجتماعي؟ آنچه خودم مي خواهم باشم يا آنچه ديگران از من مي خواهند؟ شايد عجيب باشد كه در آستانه چهارمين دهه از زندگي ام هنوز راه را پيدا نكرده ام. اميد كه سال 87 جوري ديگر باشد و سرانجام بتوانم اين دل و عقل ناسازگار را با هم آشتي شان دهم. اميد...
دعا مي كنم كه سال ديگر همه ايراني ها اول تندرست باشند و سپس در پي دانش و مهرباني. شايد اينطور زندگي قدري بهتر شود و ايران عزيز ما هم اندك سر و ساماني بگيرد.
نوروز بر همه آنها كه خون ايراني در رگ هايشان مي دود، خجسته باد.

هیچ نظری موجود نیست: