۱۳۸۵ مهر ۲۴, دوشنبه

ساعت ها

6:15 صبح
ساعت موبایلم زنگ می زنه، دست می برم و خاموشش می کنم. هنوز وقت پاشدن نیست. واسه اینکه یک مدت بتونم توی رختخواب بمونم تا خواب از سرم بپره ساعتو زودتر کوک کرده ام.
6:20
ساعت زنگ می زنه، خاموشش می کنم. یک کم سردمه. پتو را تا چونه ام می کشم بالا. هنوز زوده.
6:25
ساعت زنگ می زنه، خاموشش می کنم. چقدر خوبه که ساعت هر 5 دقیقه زنگ می زنه. نمی ذاره خوابم ببره. 6 و نیم دیگه پا میشم.
6:30
ساعت زنگ می زنه، این دفعه قطعش می کنم که دیگه زنگ نزنه. دیگه باید پاشم. هوا تاریکه .انگار ابریه امروز. فکر می کنم که چترم را کجا گذاشته ام. به سقف خیره می شم.
6:35
چترم را کجا گذاشته ام؟ چشمهام را می بندم
6:40
چترم ؟
7:25
چشمهام رو باز می کنم
7:30
از خونه می زنم بیرون

هیچ نظری موجود نیست: